تبليغاتX
.:: تخصصی کارگردانی و بازیگری ::.
پنجشنبه 1387/04/13
بیوگرافی آلفردو جیمز پاچینو

نام کامل : Alfredo James Pacino

تاریخ تولد : 25 آوریل 1940

محل تولد : USA , New York , South Bronx

قد : 170 سانتی متر

همسر : N/A

آلفردو جیمز پاچینو در نیویورک دیده به جهان گشود و پدرش سالواتور پاچینو (زاده شهر کورلئونه) کارمند شرکت بیمه و مادرش رز پاچینو (دارای تبار امریکایی-ایتالیایی) خانه‌دار بود. والدین او هنگامی که او بچه بود از هم جدا شدند. پدربزرگ و مادربزرگ او در اصل اهل سیسیلی بودند.
وی در دوران جوانی و در حالی که بیش از ۲۲ سال از بهار زندگی‌اش نمی‌گذشت مادرش را از دست داد. پاچینو پیش از مرگ مادرش، زندگی چندان لذت بخشی را پشت سر نگذاشته بود و چون والدینش خیلی زود از هم جدا شده بودند، مجبور شد به همراه مادرش به خانه پدربزرگش نقل مکان کرده و در آن‌جا اقامت کند.
ورود او به عرصهٔ بازیگری را باید سال ۱۹۶۹ دانست. پاچینو در این سال در فیلم ناتالی و من بازی کرد و دو سال پس از آن نیز ایفای نقشی در وحشت در نیلی پارک را پذیرفت. اما بازی در این دو فیلم هرگز او را راضی نکرد تا اینکه فرانسیس فورد کاپولا تصمیم به ساخت یکی از شاهکارهای تاریخ سینما یعنی فیلم پدرخوانده گرفت و نقش «مایکل کورلئونه» به او واگذار شد. رابرت ردفورد و جک نیکلسون و جمعی دیگر از بازیگران معروف سینما مورد آزمایش قرار گرفتند. اما کاپولا فقط پاچینو را انتخاب کرد. پاچینو برای این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد که به آن نرسید.

در سال ۱۹۷۳ او در فیلم‌های مترسک و سرپیکو بازی کرد. در مترسک نقش آدمی سرگشته را داشت که در پی هویت خویش است و در سرپیکو نیز یک پاچینوی تمام عیار بود. وی در این فیلم نقش فرانک سرپیکو افسر پلیسی را بازی کرد که فساد افسران مافوق خود را افشا می‌کند. پاچینو در همان سال بار دیگر نامزد دریافت اسکار شد اما باز هم این جایزه نصیبش نشد. اما منتقدان، جایزهٔ گلدن گلاب را به سبب بازی در سرپیکو به وی اهدا کردند.

از دیگر بازی‌های چشمگیر پاچینو می‌توان به حضورش در فیلم‌های پدرخوانده ۲ (۱۹۷۴)، بعد از ظهر سگی(۱۹۷۵) و عدالت برای همه(۱۹۷۹)» اشاره کرد. پاچینو برای بازی در همه این فیلم‌ها نامزد اسکار شد ولی مورد بی مهری اعضای اسکار قرار گرفت. او می‌گوید: «من برای اسکار بازی نمی‌کنم، چون بازیگری عشق من است، عشقی که هرگز نمی‌توانم رهایش کنم».

او برای بازی در فیلمهایی چون کرامر علیه کرامر(۱۹۷۹)، اینک آخرالزمان، متولد چهارم جولای(۱۹۸۹) برای بازی دعوت شد ولی او قبول نکرد.هنگامی که کاپولا برای فیلم اینک آخرالزمان او را دعوت کرد، پاچینو در یک جمله پاسخ منفی به او داد: «من با تو به جنگ نخواهم آمد».

دههٔ ۹۰ را برای باید دههٔ نوینی برای پاچینو دانست،زیرا او که پس از بازی در فیلم انقلاب (۱۹۸۵) مبتلا به ذات الریه شده و مدت چهار سال نیز از عالم سینما دور مانده بود، در فیلم دریای عشق (۱۹۸۹) بار دیگر خوش درخشید.از فیلم‌های معروف او در این دهه می‌توان به دیک تریسی، پدرخوانده ۳(۱۹۹۰)، فرانکی و جانی(۱۹۹۱)، گلن گری گلنراس(۱۹۹۲)، راه کارلیتو(۱۹۹۳)، التهاب(۱۹۹۵)، تالار شهر(۱۹۹۶)، وکیل مدافع شیطان، دنی براسکو(۱۹۹۷) و خودی (فیلم)(۱۹۹۸) اشاره کرد.اما برترین فیلم او در این دهه، بوی خوش زن در سال ۱۹۹۲ می‌باشد که جایزه اسکار را برایش به ارمغان آورد.او در این فیلم ایفاگر نقش مرد نابینایی بود که عشق به همنوع را به بهترین شکل ممکن بیان می‌کند. علاوه بر جایزهٔ اسکار، جایزه گلدن گلاب نیز برای این فیلم از سوی منتقدان، به او اعطا شد.زمانی که نقش شیطان در فیلم وکیل مدافع شیطان (۱۹۹۷) را ایفا کرد، همه بزرگان، نامداران و تماشاگران سینما و مردم عادی او را نابغه خواندند.

در سال ۱۹۹۶ از سوی انجمن گوتام جایزه ویژهٔ یک عمر فعالیت هنری نصیبش شد و پش از آن نیز از سوی فستیوال بین المللی فیلم سن سباستین اسپانیا، جایزه مشابهی به او اهدا شد. او در سال ۲۰۰۲ در فیلم بی خوابی نقش یک کاراگاه را بازی کرد که در تعقیب یک قاتل حرفه‌ای است. تاجر ونیزی (۲۰۰۴) را باید بهترین فیلم او از سال ۲۰۰۰ به بعد دانست.

کمتر بازیگری در سینمای جهان می‌توان سراغ گرفت که نظیر پاچینو قدرت بازی با چشم را داشته باشد. چشمان پاچینو قدرت صحبت کردن با مخاطب را دارد و می‌توان برق خاصی را در دیدگان وی احساس کرد. این یکی از امتیازات منحصر به فرد او است و فیلم پدرخوانده ۲ اوج بازی وی با چشمهایش به شمار می‌رود. قدرت و تاثیر نگاه او صحنه‌های جاودانه‌ای را در تاریخ سینمای جهان خلق کرده است.به‌عنوان مثال بازی استثنایی او در سکانس مرگ سولاتسو و پلیس خیانت کار(پدر خوانده۱) استعداد بی نظیرش را به نمایش می‌گذارد.

پاچینو در بازیگری دارای سبک ویژه‌ای است و به واقع سرشار از استعداد است و به خوبی می‌تواند ایفاگر هر نقشی باشد. نکتهٔ برجسته در بیشتر بازیهای او این است که مخاطب را با خود همراه می‌سازد. فرانسیس فورد کاپولا درباره او می‌گوید: «اگر کارگردان نمی‌شدم دوست داشتم یک پاچینو بودم». صدای گرم و دلنشین او در بازی به پاچینو کمک فراوانی می‌کند، گویی اعضای بدنش همه هنگام بازی واقعاً بازیگر هستند.

در میان ستاره‌های هالیوود، بازیگران انگشت شماری چون مارلون براندو را می‌توان یافت که صدایی مانند او داشته باشند. پاچینو تاکنون ازدواج نکرده‌است اما دارای سه فرزند است كه یکی از آنان دختریی به نام جولی ماریاست (متولد ۱۹۸۸) که در پی رابطهٔ چندین ساله‌اش با مربی بازیگری آموزشگاه لی استراسبرگ، جن ترنت به دنیا آمد و دو فرزند دیگرش دوقلوهایی با نام‌های انتون و اوليويا هستند (متولد۲۰۰۱) كه آن‌ها نيز ثمرهٔ رابطه ناموفقش با بورلی دی آنجلو بودند.

بعد بازی پاچینو با کولین فرول در فیلم ریکرئوت كه منجر به رابطهٔ دوستانه با کولین شد ، ال اعتراف کرد که فرول یکی از استعدادهای نسل جديد هالیوود است .

آل پاچینو در زندگی شخصی خود چیزی برای مخفی کردن ندارد و شاید به همین دلیل نزد مطبوعات و روزنامه‌نگاران از محبوبیت ویژه‌ای برخوردار است. او انسانی وارسته و درستکار است که همواره تلاش دارد به همنوعان خود،آن هم به هر شکل ممکن کمک نماید و همین موضوع سبب شده تا وی دوست‌داشتنی باشد.

بخشي از فيلمشناسي:
من ناتالي (فرد كوبي، 1969)
وحشت در نيدل پارك (جري شانزبرگ، 1971)
پدرخوانده1 (فرانسيس فورد كاپولا، 1972)
مترسك (جري شانزبرگ، 1973)
سر-پيكو (سيدني پولاك، 1973)
پدرخوانده2 (فرانسيس فوردكاپولا، 1974)
بعدازظهر سگي (سيدني لومت، 1975)
بابي ديرفيلد (سيدني پولاك، 1977)
... و قانون براي همه (نورمن جيسون، 1979)
پرسه زني (ويليام فردكين، 1980)
نويسنده! نويسنده (آرتور هيلز، 1982)
صورت زخمي (برايان دي پالما، 1983)
انقلاب (هيو هادسن، 1985)
درياي عشق (هرالد بكر، 1989)
ديك تريسي (وارن بيتي، 1990)
پدرخوانده3 (فرانسيس فورد كاپولا، 1990)
فرنگي و جاني (گري مارشال، 1991)
گلن گري گلن راس (جيمز فولي، 1992)
بوي خوش زن (مارتين برست، 1992)
راه كارليتو (برايان دي پالما، 1993)
مخمصه (مايكل مان، 1994)
تالار شهر (هرالد بكر، 1996)
در جستجوي ريچارد (آل پاچينو، 1996)
داني براسكو (مايك نيوئل، 1997)
وكيل شيطان (1997)
نفوذي (مايكل مان، 1999)
هر يكشنبه موعود (اليور استون، 1999)
سرباز ملت (1999)
بي خوابي (كريستوفر نولان، 2002)
سيمونه (اندرو نيكول، 2002)
تاجر ونيزي (2005)

افتخارات : برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بازی در فیلم " بوی خوش یک زن " ( ۱۹۹۲ )
نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بازی در فیلم " عدالت برای همه " ( ۱۹۷۹ )
نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بازی در فیلم " پدر خوانده ۲ " ( ۱۹۷۴ )
نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بازی در فیلم " سرپیکو " ( ۱۹۷۳ )
نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین نقش مکمل مرد برای بازی در فیلم " پدر خوانده " ( ۱۹۷۲ )
نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین نقش مکمل مرد برای بازی در فیلم " گلن گری گلن راس " ( ۱۹۹۲ )
نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین نقش مکمل مرد برای بازی در فیلم " دیک تریسی " ( ۱۹۹۰)
برنده جایزه گلدن گلاب بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بازی در فیلم " سرپیکو " ( ۱۹۷۳ )
برنده جایزه گلدن گلاب بهترین بازیگر نقش اول مرد برای بازی در " بوی خوش یک زن " ( ۱۹۹۲ )
برنده جایزه گلدن گلاب بهترین بازیگر مرد برای بازی در فیلم " فرشتگان در امریکا " ( ۲۰۰۳ )

نوشته شده توسط بهمن صادقی در 14:9 | | لینک به این مطلب
شنبه 1386/11/27
بیوگرافی کوئنتین تارانتینو (Quentin Tarantino )

کوئنتین تارانتینو، کارگردان ، بازیگر و فیلم نامه نویس آمریکایی در 27 ماه مارس سال 1963 در ایالت تنسی آمریکا به دنیا آمد. تارانتینو تحصیلات درست و حسابی ندارد. در آغاز جوانی ترک تحصیل کرد و در کنار بسیاری کارهای پست که به انها مشغول شد ، در یک مغازه اجاره فیلم های ویدئویی استخدام شد و به این ترتیب برای اینکه از کارش بیشتر سر در بیاورد ، سینمای جهان را در همان مغازه مرور کرد. در واقع تارانتینو فیلم سازی است که با دیدن فیلم ، فیلم سازی یاد گرفته. ردپای آثار فیلم سازان بزرگ را می توان در فیلم های او یافت.
تارانتینو فعالیت سینمایی اش را با بازیگری آغاز کرد ( نقش های کوچک) و سپس با نوشتن فیلم نامه عشق حقیقی (1992- True Romance ) وارد عرصه فیلم نامه نویسی شد. عشق حقیقی را تونی اسکات ( Tony Scott) جلوی دوربین برد. از جمله فیلم نامه های دیگری که توسط تارانتینو نوشته شده می توان به قاتلین بالفطره ( Nature Burn Killers ) اشاره کرد که توسط الیور استون ( Oliver Stone ) ساخته شد ، اما از انجایی که الیور استون فضای ذهنی تارانتینو را درک نکرده بود فیلمی که او ساخت فیلم بسیار بد و نا امید کننده ای از آب در آمد.

تارانتینو نخستین تجربه کارگردانی اش را هم در سال 1992 و با فیلم سگ های انباری تجربه کرد. سگ های انباری فیلم سیاه کم هزینه ای بود در ژانر پلیسی – جنایی. ماجرای فیلم درباره گروه کوچکی از دزدها بود که توسط فردی برای یک سرقت بزرگ انتخاب می شوند. سرقت ناموفق است و پلیس سر می رسد. عده ای که از دست پلیس جان سالم به در برده اند در یک انبار دور هم جمع می شوند تا بفهمند چرا سرقتشان شکست خورده و در نهایت به این نتیجه می رسند که یک نفر جریان سرقت را به پلیس لو داده. تارانتینو با همین اولین فیلمش نشان داد که فیلم سازی با سبک و زبان خاص است، کارگردانی بهره مند از فرهنگ آمریکایی که سعی می کند خارج از نظام هالیوود فیلم بسازد. بسیاری تارانتینو را جزء یکی از پرچم داران موج نوی سینمای آمریکا می دانند.فیلم سگ های انباری در بخش فرعی جشنواره کن سال 1992 به نمایش در امد. نمایش این فیلم موجب شد پاره ای از منتقدین ، او را پدیده تازه سینما لقب دهند. تارانتینو ساخت فیلم سگ های انباری را مدیون مونت هلمن(Mont Helman ) است که به او با وجود بی تجربگی اعتماد کرد و هزینه فیلم را تامین کرد و به او یاد داد که چگونه از حداقل سرمایه حداکثر استفاده را بکند.


پس از موفقیت سگ های انباری تارانتینو ، به سراغ فیلم بعدی اش رفت که فیلم نامه اش را هم خودش نوشته بود. این فیلم که تا امروز بهترین فیلم او و در واقع یکی از بهترین فیلم های دهه نود است قصه های عامه پسند ( 1994) نام دارد. تارانتینو یک سال بر روی فیلم نامه کار کرد و از هنرپیشه های نسبتا مطرح در ان زمان استفاده کرد ، هنرپیشه هایی مثل بروس ویلیس ، جان تراولتا و ساموئل لی جکسون ( تارلانتینو خودش هم در این فیلم و همچنین در فیلم قبلی اش نقش کوتاهی بازی کرد). قصه های عامه پسند چند داستان را که به نوعی با یکدیگر در ارتباط بودند با هم روایت می کرد. نوع شخصیت پردازی ، نوع روایت ، دیالوگ های به کار رفته و حتی خشونت افراطی موجود در فیلم بسیار تازه و نو بود و این تازگی برای تماشاگر بسیار جذاب جلوه می کرد. این فیلم در جشنواره کن 1994 به نمایش در آمد و در کمال تعجب رقبای مطرحی چون فیلم زندگی ساخته ژانگ ییمو و فیلم قرمز ( The Red ) ساخته کریشتف کیشلوفسکی ( Krzysztof Kieslowske ) را پشت سر گذاشت و نخل طلای بهترین فیلم را نصیب خود کرد.
تارانتینو در فیلم چهار اتاق ( 1995) یکی از اپیزودهای فیلم را به نام مردی از هالیوود ساخت. در سال 1997 ، تارانتینو سومین فیلم بلند خود را به نام جکی براون ساخت. جکی براون درباره آدم ها و موقعیت هایی است که تارانتینو خوب می شناسد و خوب هم روایت می کند. قهرمان داستان ، جکی براون ، زنی سیاه پوست است که پس از انجام چند ماموریت برای یک خلاف کار دچار وضعیت خطرناک و پیش بینی نشده ای می شود. تارانتینو در جکی براون قصه ای جذاب از کلاه گذاشتن ها و خیانت کردن ها را با دقت و ظرافت تعریف می کند.

پروژه بعدی تارانتینو ساخت فیلم دو قسمتی بیل را بکش بود که در دو سال متوالی 2003 و 2004 به نمایش در آمد. تارانتینو در بیل را بکش ، اصول متفاوت روایت و داستان پردازی منحصر به فردش را به نهایت می رساند و یک ماجرای عجیب را در دو قسمت با بر هم زدن عجیب و غریب توالی حوادث روایت می کند. بیل را بکش ماجرایی است درباره همزیستی هم زمان عشق و نفرت که به سادیسم بدل می شود. قهرمان فیلم زنی است ( با بازی اوما تورمن (Oma Turman ) که در فیلم قصه های عامه پسند هم بسیار خوب در یک نقش فرعی ظاهر شده بود) که توسط اعضای گروهی خلاف کار که جزءشان بوده به شیوه ای وحشیانه ظاهرا به قتل می رسد ، اما با وجود انکه گلوله ای در مغزش شلیک شده ، بعد از چهار سال از کما بیرون می آید و حالا می خواهد انتقام بگیرد. تارانتینو در این فیلم علاوه بر ساختارشکنی هایی که پیشتر گفته شد تا به این جا پیش رفت که حتی در بین فیلم از انیمیشن ( برای بازگویی داستان زندگی یکی از اعضای گروه ) استفاده کرد و حتی در صحنه ای به یک باره فیلم را از رنگی به سیاه و سفید بدل کرد. نوع فیلم برداری فیلم به ویژه در صحنه های مبارزه با شمشیر خیره کننده و از نظر بصری بسیار جذاب است. علاقه تارانتینو به فرهنگ شرقی و فیلم های شمشیر زنی به خوبی با انتخاب شمشیر برای مبارزه ، استفاده از موسیقی های زیبای شرقی و کارکرد زیبای رنگ در تصویر مشهود است.
تارانتینو فیلم سازی است که در هر فیلمش حضور یک نابغه را به رخ می کشد ، فیلم سازی که به معنای واقعی عاشق سینماست و سینما را به خوبی می شناسد.
گزیده فیلم شناسی کوئنتین تارانتینو ( در مقام کارگردان)

• سگ های انباری ( 1992- Reservoir Dogs )
• قصه های عامه پسند ( 1994- Pulp Fiction )
• چهار اتاق ( 1995- Four Rooms )
• جکی براون ( 1997- Jackie Brown )
• بیل را بکش:قسمت اول ( 2003- Kill Bill: Vol. 1 )
• بیل را بکش:قسمت دوم ( 2004- Kill Bill: Vol. 2 )


گزیده جوایز و افتخارات

• برنده جایزه اسکار بهترین فیلم نامه اورجینال و همچنین نامزد دریافت اسکار بهترین کارگردانی، هر دو برای فیلم قصه های عامه پسند در سال 1995.
• برنده جایزه گلدن گلوب در رشته بهترین فیلم نامه و نامزد دریافت این جایزه به عنوان بهترین فیلم ، هر دو برای قصه های عامه پسند در سال 1995.
• برنده نخل طلای جشنواره کن در سال 1994 برای فیلم قصه های عامه پسند.
• برنده جایزه بافتا در رشته فیلم نامه و نامزدی بهترین فیلم هر دو برای قصه های عامه پسند در سال 1995.
• نامزد دریافت خرس طلایی جشنواره برلین در سال 1998 برای فیلم جکی براون.

• و ...

نوشته شده توسط بهمن صادقی در 12:9 | | لینک به این مطلب
یکشنبه 1386/07/01
CASABLANCA
فیلمی تمام عیار و با شکوه ـ شاهکار رومانتیک دوران طلایی سینمای کلاسیک

درباره کازابلانکا چه ميتوان گفت؟ فيلمی که بارها و بارها مورد تحسين کارشناسان سينمايی واقع شده و اکنون که بيش از نيم قرن از ساخت آن می گذرد، همچنان زيبا و جاودانه است. داستان روان و جذاب فيلم از ابتدا مسحور کننده است.

محصول:۱۹۴۲. سیاه و سفید . ۱۰۲ دقیقه

کارگردان: مایکل کورتیز

بازیگران: همفری بوگارت. اینگرید برگمن.پل هنرید. کلود رنس. دولی ویلسون

فیلم‌نامه‌نویس: هاوارد کاچ - برادران اپستاین

دومین فیلم در لیست صد فیلم برتر تاریخ سینما و اولین فیلم در فهرست عاشقانه ترین فیلمهای تاریخ سینماست.

 تصاويری جالب و بديع از کازابلانکا، شهری که شايد تا قبل از ساخته شدن اين فيلم دارای شهرت آنچنانی نبود، آغازگر فيلم ميباشد. "سرهنگ اشتراسر" (کنرادفايت) يکی از افسران ارشد نازی است که به خاطر انجام ماموريت مهمی وارد کازابلانکا می شود. او می خواهد از خروج مبارزی اهل چک بنام "ويکتورلازلو" (پل هنريد) که از زندان نازيها گريخته و قصد دارد از طريق اين شهر به آمريکا بگريزد، جلوگيری نمايد. استراسر در فرودگاه با استقبال "سروان رنو" (کلود رنس) رييس شهربانی کازابلانکا روبرو می شود. کازابلانکا اکنون مستعمره فرانسه آزادبوده و جزو مناطق اشغال شده آلمانها محسوب نمی شود. در کازابلانکا همه از کاباره "ريک" سخن می گويند. بنابراين انتظار ما چندان زياد نيست تا به کاباره ريک برويم. اولين بار که چهره ريک (همفری بوگارت) را می بينيم در پشت ميزش نشسته و به دربان کاباره اشاره می کند که چه کسانی مجاز به ورود می باشند. چرا که او يک قمارخانه به اصطلاح مخفی در کاباره اش دارد.

Rick and Ilsa eat peanuts in Paris

بالاخره لازلو از راه می رسد. مبارزی که زنی زيبا بنام "الزا" (اينگريد برگمن) او را همراهی می کند. با وارد شدن الزا نگاه "سام" (دولی ويلسون) نوازنده کاباره به او می افتد و بی درنگ او را ميشناسد. وقتی لازلو جهت صحبت با کسی برای لحظاتی از همسرش جدا می شود، الزا سام را نزد خود فرا می خواند و از او می خواهد تا ترانه جاطره انگيز "همچنان که زمان ميگذرد "را برايش بخواند. سام ابتدا قبول نمی کند ولی با اصرار الزا آن را اجرا می کند. لحظاتی بعد هيجان به اوج می رسد. ريک وارد سالن شده و پس از مکثی کوتاه با عصبانيت به طرف سام رفته و فرياد می زند: سام! مگه بهت نگفته بودم هيچوقت اين آهنگ را نزن! سام با اشاره سر الزا را نشان می دهد. لحظه جاودان تاريخ سينمای رمانتيک شکل می گيرد و نگاه ريک و الزا در هم گره می خورد و آتش عشقی که چند سال پيش خاموش شده بود دوباره شعله ور می شود.

A publicity portrait of Bogart and Bergman

الزا همسرش لازلو را به ريک معرفی می کند. اولين سنت شکنی ريک خوردن مشروب با مهمانان است که باعث تعجب سروان رنو می شود. وقت رفتن فرا می رسد و ريک الزا را با نگاهش بدرقه می کند.

اکنون شب از نيمه گذشته و کاباره تعطيل است. اما ريک با دنيايی از خاطرات قديمی و يادآوری آنها دست و پنجه نرم می کندو روی به مشروب آورده است. سام برای تسکين دادن به او نزدش می رود و ريک از او می خواهد تا آن ترانه خاطره انگيز را برايش بخواند.

يکی از بهترين فلاشبکهای تاريخ سينما رقم می خورد و ما با ريک به سالهای نه چندان دور در پاريس می رويم. ريک و الزا سوار بر ماشين از مناظر مختلف عبور می کنند. آنها عاشق و دلباخته همديگر هستند. الزا هيچ وقت از گذشته خود به ريک چيزی نمی گويد اما می داند که ريک بخاطر سابقه ای که در آمريکا داشته نمی تواند به کشورش بازگردد.خوشی آندو چندان طولانی نيست زيرا آلمانها فرانسه را اشغال کرده و هر لحظه به پاريس نزديک می شوند. اسم ريک در ليست سياه گشتاپوست. بنابراين ريک بايد هر چه سريعتر پاريس را ترک کند. او با الزا قرار می گذارد تا به اتفاق هم به سوی مارسی بگریزند. اما در آخرين لحظه و در ايستگاه قطار خبری از الزا نيست. سام حامل پيامی از طرف الزاست: ريک من متاسفم از اين که نميتوانم با تو بيايم و ... . ريک گيج ومنگ نامه را مچاله کرده و سوار قطار می شود.

الزا وارد کافه می شود. ريک منتظر اوست اما آنقدر با طعنه و تند با او صحبت می کند که الزا با ناراحتی ترکش می کند. کارشکنی ها برعليه لازلو شروع می شود. او سخت به دنبال پروانه خروج می گردد. غافل از اينکه رابط آنها را نزد ريک به امانت گذاشته و خود کشته شده است. سرانجام لازلو پی می برد که اجازه خروجش در دستان ريک است و سعی ميکند او را راضی کند اما اين کار ساده ای نيست. در يک ميهمانی گوشه ای از آنچه که آلمانها از آن وحشت دارند اتفاق می افتد. در کاباره ريک ارکستر موزيک حماسی آلمان را ميزند و سربازان و افسران آلمانی با صدای بلند آن را همراهی می کنند اما ناگهان لازلو وارد شده و از ارکستر ميخواهد تا "مارسيز"را بنوازد. صحنه ای بديع و بيادماندنی اتفاق می افتد و همه کسانی که در کاباره هستند برخاسته و سرود ملی فرانسه را با شور خاصی می خوانند. اين کار به تعطيل شدن کاباره ريک می انجامد. لازلو شبها جهت برگزاری جلسات نهضت مقاومت به طور مخفيانه در کازابلانکا رفت و آمد می کند و اين بهترين فرصت برای الزا است تا نزد ريک رفته و او را متقاعد کند. او ابتدا با خواهش و التماس از ريک می خواهد تا برگه های خروج را به او بدهد اما وقتی با بی تفاوتی ريک روبرو می شود به رويش اسلحه می کشد غافل از اين که ريک بيدی نيست که از بادها بلرزد. الزا عذرخواهی کرده و باز هم با گريه التماس می کند. ريک او را آرام کرده و درقبال برگه ها پيشنهاد عجيبی می دهد. بهای بدست آوردن برگه خروج تنها يک چيز است: خود الزا! او بايد برای ريک باشد. الزا و ريک قرارهايشان را می گذارند.

روز سرنوشت فرا می رسد. ريک با ارائه برگه های خروج سروان رنو را متقاعد می کند تا فرودگاه را برای پرواز آماده کند. در اين اثنا سرهنگ استراسر با شنود تلفنی از قضيه با خبر شده و سريع عازم فرودگاه می شود. در فرودگاه همه به هم ميرسند. ريک به طرف سروان رنو اسلحه کشيده و از او می خواهد تا همکاری کند. اما استراسر از راه می رسد. ريک با گلوله ای او را که در حال تماس با برج مراقبت است از پا در می آورد. همه چيز طبق نقشه پيش رفته و هواپيما آماده پرواز است. در حاليکه الزا منتظر است تا بر طبق نقشه عمل شود با صحنه عجيبی روبرو می شود.ريک او و لازلو را برای رفتن بدرقه می کند. الزا اندکی مقاومت کرده و ناباورانه به ريک نگاه ميکند. اما ريک او را راضی به رفتن ميکند.

وداعی دوباره برای ريک و الزا رقم می خورد: چشمان اشکبار الزا، نگاه سرد و بی تفاوت لازلو و چهره درهم اما مصمم ريک. هواپيما پرواز ميکند و ريک و الزا برای هميشه از هم جدا می شوند. در فضای مه گرفته فرودگاه تنها ريک و سروان رنو باقی مانده اند که با گفتگويی دوستانه درباره آينده در غبار محومی شوند.

و اين پايان حماسه کازابلانکاست...

جوایز:

  • برندهٔ اسکار بهترین فیلم
  • برندهٔ اسکار کارگردانی برای مایکل کورتیز
  • نامزد اسکار نقش اول مرد برای همفری بوگارت
  • نامزد اسکار نقش مکمل مرد برای کلود رینز
  • نامزد اسکار فیلم‌برداری برای آرتور ادسون
  • نامزد اسکار تدوین اوون مارکس
  • نامزد اسکار موسیقی متن مکس استینر'

نوشته شده توسط بهمن صادقی در 0:48 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 1386/06/01
زندگینامه رومن پولانسکی

بازم طبق معمول اول نظر شخصی خودم رو در موردش میگم.واقعا کارگردان فوق الاده ای و من شخصا از کارش خیلی لذت میبرم.

رومن پولانسکی کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس، هنرپیشه، کارگردان تاتر و تولید کننده است. نامش ریموند پولانسکی است ودر١٨ آگوست سال ١٩٣٣ در پاریس به دنیا آمده است. تحصیلات خود را در مدرسه فیلم لودز تمام کرده است.

این فیلم‌ساز شناخته شده جهانی همان‌قدر که به خاطر زندگی جنجال‌برانگیز خود در دنیا رسوا شده است به خاطر درام‌های روانشناختی و عمیق، به خاطر کمدی‌های تلخ و فیلم‌های خشن و بی‌احساسش نیز معروف است. بعد از کودکی آلوده به سبعیت نازیسم، پولانسکی ابتدا کار فیلم را به عنوان یک هنرپیشه نوجوان و سپس به عنوان کارگردانی نورپرداز در لهستان شروع کر. قبل از موفقیت تجاری فیلم‌هایش در هالیوود با ساختن فیلم‌هایی در انگستان برای خودش شهرتی کسب کرده بود. حرفه‌ای‌های اروپایی، کالیفرنیای جنوبی را جایی مناسب برای خشونت‌های شوک‌آور و تراژدی‌های شخصی یافته بودند. پولانسکی به خاطر یک شایعه جنسی (روابط با کودکان) از آمریکا گریخت. او مجبور شد کار ساختن فیلم را در تبعید با فاصله زیاد و با بودجه کم ادامه دهد. در عین حال هنوز هم وی یکی از کارگردانان بزرگ جهان محسوب می‌شود.

پولانسکی در پاریس در خانواده‌ای یهودی به دنیا آمد. در سن سه سالگی او و خانواده‌اش به کراکو موطن پدری‌اش در لهستان بازگشتند. در سن هفت سالگی شاهد بستن دروازه‌های کراکو بود، جایی که پدر و مادرش زندگی می‌کردند. جوان‌ترها به سرعت یاد گرفتند که به شکل قاچاقی خارج و دوباره داخل شوند. در همین دوره بود که پولانسکی یواشکی به دیدن تاترهایی که اجرا می‌شد، می‌رفت. سال بعد خانواده‌اش به یک کمپ نازی منتقل شدند، جایی که مادر حامله‌اش مدتی کوتاه بعد از رسیدن به اتاق گاز فرستاده شد. پولانسکی هنگامی که پدرش او را از یک شکاف دیوار با فشار عبور می‌داد، به سختی توانست از دست نیروهای نازی بگریزد. برخی از آن حوادث وحشتناک بعدا توسط اسپیلبرگ در فهرست شیندلر (١٩٣٩) بازآفرینی شد. در تکوین طولانی آن فیلم، اسپیلبرگ موقعیت‌های مختلف وضعیت پولانسکی را بازسازی کرده است. بنابراین همراه با دوستان و آشنایان در میان یهودیان کراکو که شیندلر از کمپ‌ها نجات داد، پولانسکی تجارب بسیار سخت و دردناکی داشت. در دوران سخت جنگ پولانسکی جوان در سینما و بازیگری در درام‌ها رادیویی، تاثر و فیلم تسلی خاطر می‌یافت. اولین بازیگری وی روی پرده کار با کارگردان معروف لهستانی آندره‌ای ویدا در سال ١٩٥٤ بود و وی برای یک دوره فشرده پنج ساله در مدرسه فیلم لودز پذیرفته شد. یکی از فیلم‌های دانشجویش فیلم سورال "دومرد و یک گنجه لباس" (١٩٥٨) پنج حایزه بین‌المللی را برد. که شامل یک مدال برنز از نمایشگاه جهانی بروسل می‌شد. و بعد فیلم چاق و لاغر (١٩٦١) که فیلمی تمثیلی به سیاق کارهای سموئل بکت است. این دو فیلم علائق بعدی وی را روشن‌تر می‌کنند. در سال ١٩٦٢ نخستین فیلم بلند داستانی‌اش -چاقو در آب- که با استقبال سردی از طرف مقامات لهستانی مواجه شد. این فیلم در غرب مورد استقبال قرار گرفت و جایزه منتقدین فستیوال فیلم ونیز و همچنین جایزه‌ای به عنوان بهترین فیلم خارجی از یک دانشگاه دریافت کرد. فیلم داستان یک کارمند دولت و همسرش است که قصد دارند تعطیل آخر هفته‌شان را به قایق‌سواری بگذرانند و از مرد رهگذری دعوت می‌کنند که آن روز را با آنان بگذراند و این مهمان جوان موجب برخوردهایی بین زن و شوهر، که رابطه چندان حسنه‌ای هم ندارند، می‌شود. پولانسکی در این فیلم نشان داد که قریحه خوبی در زمینه ترکیب‌بندی تصاویر و زمان‌بندی رویدادهای فیلم دارد و اینها کیفیاتی است که از خصوصیات فیلم‌های بعدی او شده است. گویا او هرگز نتوانسته است تجربه دوران کودکی خوفناک خود در لهستان زمان جنگ، را از ذهن بزداید. هراس‌طلبی او به زحمت در تکنیک استادانه‌اش می‌گنجد. تو گویی برجنبه کودکانه قریحه او که از عنصر بازگوشی افسانه‌ها لذت می‌برد، و شاید در رقص خون‌آشام‌ها که در ایران با نام "ببوس ولی گازم نگیر" (١٩٦٧) به واضح‌ترین شکل ممکن بیان شده است، حاکم است. در این فیلم وی با شارون تیت هنرپیشه امریکایی همکاری کرده است. او و تیت در سال ١٩٦٨ ازدواج کردند. او غالبا مضمون‌های تراژیک را برگرفته و با نادیده گرفتن مفهموم تراژیک آن‌ها، به کمدی‌های هجو‌آمیز سیاه تبدیلشان کرده است. زیرکی او گاه به خشکی سنگدلانه‌ای می‌انجامد. چنان که در بن‌بست (١٩٦٦). اما گاه نیز حساسیت هوشمندانه‌ای در قبال ماهیت خیال‌پردازی‌های مربوط به زندگی شهری در آن احساس می‌شود. در انزجار (١٩٦٥) او افکار و اعمال زن جوانی را شرح می‌دهد که کارش به جنون می‌کشد و سمبولیسم مربوط به جنون او را به دقت از پیرامون او برمی‌گزیند. دوربین "گیل تیلور" با خونسردی به اشیائی زل می‌زند که خیلی‌ها ترجیح می‌دهند از آن‌ها دوری بگردانند و با پافشاری خود باعث شد که دلزدگی احتمالی تماشاگر از چهره‌های آلوده به "شیرپاک‌کن" یک خرگوش پوست کنده یا سایه‌های افتاده برکناره‌های بخاری دیواری به شیفتگی تبدیل شود. پولانسکی هم مانند فرانژو، قادر است در آن‌چه معمولا انزجا‌رآور قلمداد می‌شود، زیبایی کشف کند. در بچه رزمری نیز همین دگرگونی را عملی ساخت و کاری کرد که آپارتمان رزمری در نیویورک از هرنظر، به جز یکی دو مورد جزئی، شبیه عکس‌های مجلات مد از آب در بیاید، و با این کار، جلوه آزارنده‌ای آفرید. او با بریدن نماها در میانه حرکت دوربین و پایان دادن ناگهانی صحنه‌ها تنش‌ها عمده به وجود آورد. با اینکه اقتباس او از رمان آیراله‌وین کاملا دقیق بود، طنزی بدان بخشید که باعث شد تماشاگران نتوانند باور نکنند که شیطان بررزمری درآمده است، چندان که تقدیر او استعاره مناسبی شد برای برخی هراس‌های مختص زندگی در شهرهای بزرگ. و اما آن تقدیر:سال ١٩٦٧، سال ازدواج وی و شارون‌تیت، سال ساختن فیلم بچه‌رزمری بود، تابستان بعد موفقیت پولانسکی با یک حادثه خردکننده مواجه شد و آن کشته شدن همسرباردارش (هشت ماه) به همراه سه تن از دوستان وی توسط اعضای گروه چارلز مانسون بود. یک گروه شیطان‌پرست.

فیلم بعدی او مکبث (١٩٧١) برداشتی واقع‌گرایانه از تراژدی شکسپیر بود که توسط یک فیلم‌ساز به عنوان انتقادهایی از عمل مانسون، تلقی شد. پولانسکی خودش اعلام کرد که ارتباطی بین آن فیلم و آن قتل تراژیک وجود ندارد. در سال ١٩٧٤ برای بزرگ‌ترین موفقیتش به هالیوود بازگشت، شهر چینی‌ها. داستانی از حرص، فساد و شهوت موجود در لس‌آنجلس دهه ١٩٣٠.  کارگردان صحنه‌ای به خاطر ماندنی آفرید وقتی که گانگستر جسور بینی جک نیکلسون رامی‌برد. سال‌های بعد پولانسکی نقش دشوار خود را در کارگرانی مستاجر بازی کرد. این فیلم پرتره‌ای مغشوش از یک کمدی سیاه است. از ظهور تدریجی دیوانگی یک مرد بعد از نقل مکان وی به آپارتمان زنی که قبلا خودکشی کرده است.

در سال ١٩٧٧ پولانسکی در کالیفرنیا به جرم ارتباط جنسی بادختری سیزده‌ساله دستگیر شد. وی مدت ٤٢ روز تحت درمان روانکاو بود. قاضی وی را به طور مشروط آزاد کرد ولی پولانسکی از امریکا فرار کرد. او فیلم بعدی خود تس (١٩٧٩) را در فرانسه ساخت. این فیلم برداشتی است از رمان تس توماس هاردی، داستان دختری روستایی و زیبا به نام ناستازیا کینسکی که توسط مردی مسن اغوا می‌شود. در سال ١٩٨١ پولانسکی برای کارگردانی و بازیگری در آمادوئوس به لهستان بازگشت. فیلم بعدیش که چند جایزه برد و موفقیت تجاری به‌دست آورد، فیلم تعلیق‌دار و رویایی  دیوانه‌وار (١٩٨٨) می‌باشد که هریسون فورد در نقش امریکایی در پاریس درجستجوی همسرگمشده‌اش (بتی بوکلی) در آن بازی می‌کند. همچنین فیلم‌برداری فیلم ماه تلخ (۱۹۹۲). این فیلم شرح یک قایقرانی است که برای یک مرد انگلیسی (هاگ گرانت) تبدیل به یک سفر پرپیچ و خم و سردو مرطوب، همراه با داستانسرائی یک ویل‌چیرسوار به نام هنری میلر، با بازیگری پترکایوت، می‌شود. ستاره فیلم ماه تلخ همسر پولانسکی امانوئل سنیه، به عنوان زن افسونگر  در عین حال قربانی نویسنده نیز بود.  این فیلم منتقدین را تشویق کرد که فیلم را یک اتوبیوگرافی بنامند و از آن انتقاد کنند. فیلم مرگ و دوشیزه (١٩٤٤) اقتباسی است از سناریوی نوشته شده توسط چیلن از حکایت سیاسی Ariel Dorman's. داستان فیلم در یکی از کشورهای امریکای جنوبی اتفاقی می‌افتد و با خراب شدن ماشین یک وکیل حقوق بشر در بزرگراه شروع می‌شود. یک دکتر اطفال او را به خانه‌اش، جایی که همسر وکیل منتظرش است، می‌رساند. همسر بلافاصله صدای دکتر را می‌شناسد. او مردی است که زن را در رژیم گذشته شکنجه داده است. او را به عنوان گروگان می‌گیرد و... فیلم با قوت تمام مفاهیم گناه و بی‌گناهی را به چالش می‌گیرد و از نظر اجرا بسیار قوی است.

پولانسکی به عنوان بازیگر نیز شناخته شده است گرچه نه آن‌قدر که بواسطه فیلم‌هایش. در سن ٢١ سالگی جایزه‌ا به خاطر نقشش در اولین فیلم بلند آندره‌ئی واید- یک نسل (١٩٥٤) برد. و بعدا در چند فیلم دیگر وایدا نیز بازی کرد از جمله لوتنا (١٩٥٩)، جادوگران بیگناه (١٩٦٠) و سامسون (١٩٦١). او همچنین در برخی از فیلم‌های کمدی اروپایی نیز بازی کرده است. از جمله بازگشت به یو اس. اس. آر (١٩٩١)، در کمدی درام Grosse Fatigue (١٩٩٤) و در درام یک خانواده خالص (١٩٩٤) که در سال ١٩٩٥ در امریکا نیز به نمایش در آمد.

او پس از درام پیانیست در سال ٢٠٠٢ که اسکار بهترین کارگردانی را نصیب او کرد، در سال ٢٠٠٣ سراغ الیورتویست رمان معروف چارلز دیکنزمی‌رود که تا به حال چندین بار به فیلم تبدیل شده است و سبکی دیگر از کار را در کارنامه خود ثبت می‌کند.

چند تا از فیلمای فوق الادشو می نویسم:

١. بچه رزمری ١٩٦٨

٢. مستاجر ١٩٧٦

٣. دیوانه‌وار ١٩٨٨

٤. ماه تلخ ١٩٩٢

٥. پیانیست ٢٠٠٢ فرانسه

٦. الیورتویست ٢٠٠٣  

نوشته شده توسط بهمن صادقی در 23:45 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 1386/06/01
پنلوپه كروز با سوفیا لورن همبازی می شود

پنلوپه كروز، مارتین كوتیلارد و خاویر باردم به جمع بازیگران فیلم موزیكال «نه» محصول شركت فیلمسازی وینستین، خواهند پیوست.مایكل تولكین داستان این فیلم را براساس كتابی از آرتور ال كوپیت به نگارش درآورده و راب مارشال كارگردانی آن را به عهده گرفته است.

داستان این فیلم از فیلم «هشت و نیم » ساخته فدریكو فلینی الهام می گیرد و شرح حال یك كارگردان سینما به نام گویدو كونتینی است كه می كوشد تا در زندگی شخصی و حرفه ای خود، هماهنگی ایجاد كند.سوفیا لورن و كاترین زتاجونز نیز برای بعضی نقشها در این فیلم در نظر گرفته شده اند. راب مارشال تهیه وتولید درام موزیكال «نه» را به عهده گرفته است.فیلم «نه» محصول آمریكا است كه در این روزها مرحله پیش تولید را سپری می كند.

نوشته شده توسط بهمن صادقی در 23:28 | | لینک به این مطلب
جمعه 1386/05/26
بیوگرافی پگاه آهنگرانی

نام : پگاه

نام خانوادگی : آهنگرانی فراهانی

سال تولد : 1362

تحصیلات : تحصیلات ناتمام در هنرستان موسیقی

او فرزند جمشید آهنگرانی ( طراح صحنه و لباس ، فیلمنامه نویس و کارگردان سینما ) و منیژه حکمت ( کارگردان سینما ) می باشد .


فیلم شناسی :

1369 -- گربه آواز خوان ( ساخته کامبوزیا پرتوی )

1377 -- دختری با کفشهای کتانی ( ساخته‌ی رسول صدرعاملی )

1380 -- روزگار ما ( ساخته رخشان بنی اعتماد )

1382 -- زندان زنان ( ساخته منیژه حکمت )

1385 -- مکس ( ساخته سامان مقدم )


جوایز

او تا کنون چندین جایزه مطرح سینمایی از جمله موارد زیر را به خود اختصاص داده است :

- برنده جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن در جشنواره فیلم قاهره برای بازی در فیلم دختری با کفشهای کتانی .

- دارنده تقدیرنامه جشنواره برلین برای بازی در فیلم دختری با کفشهای کتانی .

- برنده جایزه بهترین بازیگر از جشن دنیای تصویر برای بازی در فیلم دختری با کفشهای کتانی در سال ١٣٧٨.

- برنده جایزه بهترین بازیگر برای بازی در فیلم زندان زنان از جشنواره لوکارنو در سال ١٣٨٠.

- دارنده تقدیرنامه از جشنواره اجتماعی آبادان در سال ١٣٨٠ .


همچنین در سال 85 مستند << تماشاخانه >> را کار گردانی کرد . علاوه بر این او کار تدوین را نیز انجام می دهد که از جمله مهمترین آنها می توان به << لعنت جاودانه >> اشاره کرد .

او به موسیقی علاقمند است و ساز مورد علاقه وی ویلون می باشد .

نوشته شده توسط بهمن صادقی در 13:38 | | لینک به این مطلب
دوشنبه 1386/05/15
بیوگرافی باران کوثری

اول کلام نظر شخصیم رو بگم که باران کوثری یه بازیگر تمام عیار سینمایه و به عنوان عضو کوچکی از سینما می تونم اینو بگم که از صمیم قلب اول به خاطر خودش بعدم واسه بازیه خوبش دوستش دارم و میدونم طرفدارای خیلی زیادی داره که مثل من دوستش دارن.

نام:باران کوثری

تولد:۲۵ مهر ۱۳۶۴

ديپلم خود را در رشته هنر گرفت. پدرش (جهانگير كوثري) كارشناس به نام فوتبال و تهيه‌كننده سينماست و مادرش را هم كه ديگر همه علاقه‌مندان به سينما مي‌‌شناسند، (رخشان بني‌اعتماد...)
باران مي‌‌گويد: اولين سكانسي كه بازي كردم در سال 69 بود. كاري از داريوش فرهنگ، با بازي در فيلم سينمايي (بهترين باباي دنيا)، در آن زمان پنج ساله بودم...

 يك سال بعد در فيلم (نرگس) كاري از مادرش ايفاي نقش كرد، او در سال 82 ديپلم گرفت و سپس مدرك ديپلم نمايش از هنرستان سوره را هم اخذ كرد. او تا سال 81 بيشتر در فيلم‌هاي مادرش بازي كرد. سال 73 در فيلم روسري آبي، 76 در بانوي ارديبهشت، در سال 78 زيرپوست شهر، در سال 80 روزگار ما و در سال 81 در فيلمي از اصغر فرهادي بازي كرد كه (رقص در غبار) نام آن فيلم بود و... سپس در سال 82 مقابل دوربين (سيروس الوند) ظاهر شد، در فيلمي به نام (برگ برنده...) اما بيشتر زماني چهره شد كه در فيلم جديد (محمدحسين لطيفي) ايفاي نقش كرد، فيلم خوابگاه دختران كه در ژانر ترس بود.
همچنين در سال 84، بازي در فيلم ابوالحسن داودي با نام (تقاطع) را ايفا كرد... در ماه مبارك رمضان امسال نيز اولين كار تلويزيوني خود را بازي كرد. مجموعه‌اي به كارگرداني محمدحسين لطيفي، به نام (صاحبدلان.) پس از بازي در اين مجموعه به آبادان رفت و در فيلمي از همين كارگردان به نام (روز سوم) بازي كرد. فيلمي كه او را كانديد دريافت جايزه فجر كرد، اما باران سينماي ايران به جز اين فيلم، در فيلم مادرش (خون‌بازي) هم كانديد گشت و همين فيلم باعث شد، او در 21 سالگي جايزه سيمرغ بلورين را به دست آورد. البته قبل از باران، ترانه عليدوستي بود كه در 17 سالگي توانست به خاطر بازي در فيلم (من ترانه 15 سال دارم)، اين جايزه را از آن خود كند.باران مي‌‌گويد: هميشه يك قضاوت درباره من است كه صحيح نيست، همه فكر مي‌‌كنند با وجود پدر و مادرم من بايد خيلي زود مي‌‌درخشيدم و توي هم نسل‌هايم، تنها كسي بودم كه پله‌پله بالا رفتم و هيچ اتفاق خاصي برايم نيفتاد. مهم نيست، من به اين گفته‌ها توجه نمي‌‌كنم، اما من هيچ‌گاه دنبال اين نبودم كه ديده بشوم، مي‌‌خواستم حرفه‌اي باشم و حرفه‌اي بودن به نظر من يعني اين‌كه عضو يك مجموعه باشي. باران اعتقادي به سوپراستار شدن ندارد:
     نمي‌‌خواهم شعار بدهم اما به‌واقع دلم نمي‌‌خواهد، چون سينما براي من هدف نيست، بلكه وسيله است. پدرش مي‌‌گويد: باران دختري مسئوليت‌پذير است، شايد اين را از خلق و خوي ما به ارث برده، همچنين اعتماد به نفس عجيبي دارد. باران كوثري مي‌‌گويد: يك بازيگر خوب، بازيگري است كه هرگاه مقابل دوربين ظاهر شود، فكر كند اولين سكانس تصويربرداري‌اش است و دست و پايش بلرزد و مهم اين كه در واقع بازي كند. چرا كه مردم اين را مي‌‌خواهند، حتي اگر چهره نباشي و پارتي هم نداشته باشي.چندي پيش كه با باران صحبت مي‌‌كرديم، به ما گفته بود (پدر و مادرم نقش مهمي در ورود من به سينما داشتند، اما باران اگر لياقت داشته باشد، مي‌‌ماند، اگر پتانسيل داشته باشد، بيننده را جذب مي‌‌كند و... ) و درست هم گفت، باران لياقت داشت كه كانديداي بازي در دو فيلم شد و از يكي از آنها سيمرغ دهه فجر را كسب كرد.
    باران در رابطه با خصوصيت يك دوست خوب مي‌‌گويد (دوستي خوب است كه معرفت داشته باشد.) او اهل ورزش هم است، تنيس، اما دو سال است كه ورزش نمي‌‌كند. باران دختر سينماي ايران، در حال حاضر به همراه مادرش در آمريكا به سر مي‌‌برد، او مي‌‌گويد (پدر و مادرم بهترين دوستان من هستند.)باران در مورد فيلم (خون‌بازي) به كارگرداني مادرش مي‌‌گويد: در اين فيلم به معناي واقعي كلمه، صادقانه بازي كردم، در مورد اين فيلم و زندگي معتادها كتاب خيلي خواندم، با معتادها در ارتباط بودم، كساني كه ترك كردند يا پزشكان متخصص... حتي در جلسات ترك اعتياد هم شركت كردم، پزشكان به من كمك كردند، چون خود افراد معتاد نمي‌‌توانستند، زياد حالاتشان را به من بگويند.
     همچنين از مشاوران پزشكي هم زياد كمك گرفتم، من در اين فيلم به معناي كامل، كلمه (ترس) را متوجه شدم. در مدت تحقيق و بازي ديدم كه آدم‌ها چقدر راحت اين اتفاق برايشان مي‌‌افتد كه تنها يك لحظه است. در واقع اعتياد ،آدم را تبديل به يك حيوان مي‌‌كند.
    جايزه باران كوثري، (يك سمند) بود و البته پس از دريافت سيمرغ دستمزدش هم بالا رفته است.بد نيست خاطره‌اي از دوران كودكي باران كوثري از زبان پدرش بشنويم. جهانگير كوثري فوتباليست سال‌هاي دور استقلال مي‌‌گويد: باران از كودكي استعداد خوبي داشت، يادم مي‌‌آيد سر صحنه فيلم (بهترين باباي دنيا)، ساخته داريوش فرهنگ، صدابرداري سرصحنه انجام مي‌‌گرفت؛ از طرفي باران كه در آن زمان پنج سال بيشتر نداشت، بايد ديالوگ‌هاي زيادي را مي‌‌گفت و از طرفي هم سواد خواندن و نوشتن نداشت. از اين‌رو همه عوامل فكر مي‌‌كردند كه كاري بس مشكل در انتظار آنان است. آتيلا پسياني كه آن زمان دستيار كارگردان اين فيلم بود، در اولين لوكيشن، يك‌بار ديالوگ‌ها را براي باران مي‌‌خواند، به بار دوم نمي‌‌كشيد كه دخترم، ديالوگ‌ها را به خوبي حفظ مي‌‌كرد كه اين حركت باعث تعجب همه شد، اين خاطره‌اي جالب از باران بود كه در ذهن من و مادرش مانده است...جهانگير كوثري در ادامه مي‌‌گويد: باران در ايران نيست، اما دلش اين‌جاست؛ از طرف باران، سال جديد شمسي را به همه ايرانيان تبريك مي‌‌گويم و اميدوارم به آرزوهايشان در سال جديد برسند.

فیلم شناسی:

- بهترین بابای دنیا (داریوش فرهنگ، 1370)
- نرگس (رخشان بنی اعتماد، 1370)
- روسری آبی (رخشان بنی اعتماد، 1373)
- بانوی اردیبهشت (رخشان بنی اعتماد، 1376)
- باران و بومی (فیلم کوتاه، رخشان بنی اعتماد، 1377)
- زیر پوست شهر (رخشان بنی اعتماد، 1378)
- روزگار ما (مستند، رخشان بنی اعتماد، 1380)
- رقص در غبار (اصغر فرهادی، 1381)
- برگ برنده (سیروس الوند، 1381)
- خوابگاه دختران (محمدحسین لطیفی، 1383)
- گیلانه (رخشان بنی اعتماد، محسن عبدالوهاب، 1383)
- تقاطع (ابوالحسن داودی، 1384)
- خون بازی (رخشان بنی اعتماد، محسن عبدالوهاب، 1385)
- روز سوم (محمدحسین لطیفی، 1385)
- توفیق اجباری (محمدحسین لطیفی، 1386)
مجموعه های تلویزیونی:
- بگذار آفتاب برآید (مجموعه، یک قسمت، قاسم جعفری، 1377)
- صاحبدلان (مجموعه، محمدحسین لطیفی، 1385)

جوایز:

- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم های « خون بازی » و « روز سوم » - 1385
- دیپلم افتخار بهترین بازیگر زن از بخش مسابقه بین الملل بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « خون بازی » - 1385
- دومین بازیگر کودک و نوجوان سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « زیر پوست شهر » - 1379
- دومین بازیگر کودک و نوجوان سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « باران و بومی » - 1379

 

نوشته شده توسط بهمن صادقی در 1:28 | | لینک به این مطلب
شنبه 1386/05/06
بیوگرافی و زندگینامه کامل استنلی کوبریک

نام:استنلی کوبریک

تولد:۲۶ژوئیه ۱۹۲۸ منهتن.نیویورک

مرگ:۷مارس ۱۹۹۹ انگلستان

زمینه فعالیت:گارگردان و تهیه کننده

استنلی کوبریک کارگردان و تهیه‌کنندهٔ آمریکایی که یکی از بهترین کارگردانان جهان در قرن بیستم به حساب می‌آید. بیشتر فیلم‌های کوبریک اقتباسات ادبی هستند. او سعی کرده است که در تمام گونه‌های معروف و محبوب در سینما فعالیت سینمایی داشته باشد.

زندگینامه:

استانلی کوبریک در سال ۱۹۲۸ در محله منهتن نیویورک به دنیا آمد. او اولین فرزند خانوادهٔ ژاک کوبریک و همسرش گرتورد بود. اجداد کوبریک از مهاجران یهودی ساکن اتریش بودند. او بسیار باهوش بود، پدرش در ۱۲ سالگی شطرنج را به او آموخت و در سن ۱۳ کار با دوربین عکاسی و فیلم‌برداری به صورت آماتور فراگرفت. در نوجوانی به موسیقی جاز علاقه پیدا کرد و می‌خواست که یک نوازندهٔ درام شود.

نوجوانی و جوانی:

عکس از کوبریک که توسط خودش گرفته شده، در دورانی که برای مجلهٔ لوک کار می‌کرد.

عکس از کوبریک که توسط خودش گرفته شده، در دورانی که برای مجلهٔ لوک کار می‌کرد.

در دوران دبیرستان، کوبریک به وسیلهٔ دوربینی که از پدرش هدیه گرفته بود، به طور جدی به عکاسی پرداخت و به زودی به عنوان عکاس رسمی مدرسه شناخته شد. بعد از فارغ‌التحصیلی، عکس‌های خود را برای مجلهٔ نیویورکی لوک فرستاد. پس از مدتی به بازی‌ حرفه‌ای شطرنج روی آورد و در همین حال فروش عکس به مجلهٔ لوک را نیز ادامه می‌داد، او در سال ۱۹۴۶ به عنوان یکی از خبرنگاران تمام وقت مجله شناخته شد. در شش سال فعالیت کوبریک در مجلهٔ لوک او عکس‌های بسیاری از مناظر و وقایع در آمریکا گرفت. او در این سال‌ها با توبا متز ازدواج کرد و به دهکدهٔ گرنویچ واقع در نیویورک نقل مکان کرد. او با دیدن فیلم‌های سینمایی در نیویورک، تحت تأثیر کارگردانی Max Ophlus قرار گرفت.

دوران فیلمسازی:

در سال ۱۹۵۱ "آلن سینگر" دوست کوبریک او را تشویق کرد که یک فیلم مستند کوتاه برای شرکت March of Time بسازد. کوبریک موافقت کرد و با هزینهٔ شخصی فیلم «روز دعوا» را ساخت. اگرچه پخش‌کننده در همان سال کارش را تعطیل کرد، اما کوبریک توانست فیلم را به قیمت ۱۰۰ دلار به شرکت «آر. ک. او» (به انگلیسی: RKO) بفروشد. کوبریک کار در مجله لوک را رها کرد و دومین مستند کوتاهش را با نام «کشیش پرنده» در همان سال و با سرمایه‌گذاری RKO ساخت. سومین فیلمش «ملوان» اولین فیلم رنگی او به مدت ۳۰ دقیقه، تبلیغی برای «اتحادیهٔ جهانی ملوانان» بود. این فیلم‌ها همراه با چند فیلم کوتاه دیگر که اکنون باقی نمانده‌اند، تنها آثار او در ژانر(گونه) سینمای مستند بودند. او همچنین دستیار کارگردان یکی از قسمت‌های برنامه تلویزیونی «اتوبوس همگانی» درباره زندگی آبراهام لینکلن بود.

«ترس و تمایل (علاقه)» در سال ۱۹۵۳ اولین فیلم داستانی کوبریک بود. ترس و تمایل، داستان گروهی سرباز بود که در جنگی خیالی پشت خطوط دشمن گیر افتاده بودند. در پایان آن‌ها درمی‌یافتند که تصویر دشمنان درواقع همان تصویر خودشان است (بازیگران دو نقش یکی بودند). کوبریک و همسرش توبا متز تنها عوامل فیلم بودند و داستان را دوست کوبریک «هوارد ساکلر» نوشته بود که بعدها نویسندهٔ موفقی شد. فیلم با برخورد خوبی مواجه شد اما توفیق تجاری نیافت. بعدها وقتی کوبریک کارگردان مهمی شد آن را اثر یک تازه‌کار که باعث خجالت او است نامید و نگذاشت که در هیچ‌جا به عنوان آثار قبلی او نمایش داده شود. بعدها به شکل غیررسمی به صورت DVD منتشر شد و دانشجویانی که آن را دیدند معتقد بودند واقعاً کار جالبی نبوده است.

زندگی مشترک او با «توبا» دوست دوران مدرسه‌اش هم‌زمان با ساخت «ترس» پایان یافت. او با «روت سوبوتکا» رقصندهٔ اتریشی در سال ۱۹۵۴ ازدواج کرد. او باید در فیلم بعدی کوبریک با نام «بوسهٔ قاتل» (۱۹۵۵) هنرنمایی می‌کرد. بوسهٔ قاتل، ‌همانند «ترس و تمایل» فیلمی کوتاه با زمانی کم‌تر از یک ساعت بود. و همانند آن با توفیق تجاری و انتقادی کمی مواجه شد. فیلم داستان مشت‌زن سنگین‌وزنی است که در پایان دوران حرفه‌ای خود درگیر یک جنایت می‌شود. این دو فیلم با سرمایه خانوادگی خود کوبریک تهیه شدند.

اولین فیلم حرفه ای:

آلکس سینگر، کوبریک را به تهیه‌کنندهٔ جوانی به نام «جیمز بی هریس» معرفی کرد و آن دو برای تمام عمر دوست هم باقی ماندند. شرکت مشترک آن دو هریس-کوبریک، تهیه کنندهٔ سه فیلم بعدی او بود. آن دو حقوق کتاب «شکست کامل» (به انگلیسی: Clean Break) نوشتهٔ «لیونل وایت» را خریدند، کوبریک و «جیم تامپسون» آن را به داستانی دربارهٔ سرقت از یک مسابقه که پایان وحشتناکی دارد تبدیل کردند. «استرلیگ هیدن» در این فیلم بازی کرد.

«کشتن» اولین فیلم کوبریک با بازیگران و دست‌اندرکاران حرفه‌ای بود. فیلم به‌خوبی از روش داستان‌گویی غیرخطی استفاده کرده بود که در دههٔ ۵۰ نامتداول بود و اگرچه توفیق تجاری نیافت ولی با تحسین منتقدان مواجه شد. تحسین زیاد از فیلم توجه استودیوی «متروگلدین مه‌یر» را جلب کرد و به او پیشنهاد ساخت دو فیلم‌نامه که در اختیار آن‌ها بود داده شد. کوبریک داستان «رازهای آشکار» نوشتهٔ نویسندهٔ آلمانی «اشتفان تسوایگ» را انتخاب کرد. اما آن‌ها پیش از ساخت به توافق نرسیدند.

فیلم شناسی:

  • ۱۹۹۹- چشمان کاملاً بسته
  • ۱۹۸۷- غلاف تمام فلزی
  • ۱۹۸۰- درخشش
  • ۱۹۷۵- بری لیندون
  • ۱۹۷۱- پرتقال کوکی
  • ۱۹۶۸- ۲۰۰۱: یک اودیسه فضایی
  • ۱۹۶۴- دکتر استرنجلاو: چگونه یاد گرفتم که از بمب نترسم و آن را دوست داشته باشم
  • ۱۹۶۲- لولیتا
  • ۱۹۶۰- اسپارتاکوس
  • ۱۹۵۷- راه‌های افتخار
  • ۱۹۵۶- قتل
  • ۱۹۵۵- بوسه قاتل
  • ۱۹۵۳- ترس و علاقه

گونه های سینمایی فیلم ها:

گونه‌های سینمایی که کوبریک در آن‌ها فعالیت داشته است:

  • سینمای وحشت: درخشش
  • سینمای علمی تخیلی: ۲۰۰۱: یک اودیسه فضایی
  • سینمای مجهول (راز): چشمان کاملاً بسته
  • سینمای گناه و جنایت: قتل، بوسه قاتل، پرتقال کوکی
  • سینمای جنگ: غلاف تمام فلزی، بری لیندون، دکتر استرنجلاو: چگونه یاد گرفتم که از بمب نترسم و آن را دوست داشته باشم، راه‌های افتخار، ترس و علاقه
  • سینمای کمدی: لولیتا، دکتر استرنجلاو: چگونه یاد گرفتم که از بمب نترسم و آن را دوست داشته باشم
  • سینمای رمانتیک: اسپارتاکوس، لولیتا، بری لیندون
  • سینمای اکشن: اسپارتاکوس
  • سینمای هیجانی: چشمان کاملاً بسته، درخشش، قتل

جوایز:

  • ۱۹۸۸- نامزد اسکار فیلم‌نامهٔ اقتباسی برای فیلم غلاف تمام فلزی به همراه مایکل هر و گوستاو هاسفورد.
  • ۱۹۷۶- نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم بری لیندون.
  • ۱۹۷۶- نامزد اسکار بهترین فیلم برای فیلم بری لیندون.
  • ۱۹۷۶ - نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامهٔ اقتباسی برای فیلم بری لیندون.
  • ۱۹۷۲- نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم یک پرتقال کوکی.
  • ۱۹۷۲ - نامزد اسکار بهترین فیلم برای فیلم یک پرتقال کوکی.
  • ۱۹۷۲- نامزد اسکار فیلم‌نامه اقتباسی برای فیلم یک پرتقال کوکی.
  • ۱۹۶۹- برنده اسکار جلوه‌های ویژه برای فیلم ۲۰۰۱: یک اودیسه فضایی.
  • ۱۹۶۹- نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم ۲۰۰۱: یک اودیسه فضایی.
  • ۱۹۶۹- نامزد اسکار فیلم‌نامه اقتباسی برای فیلم ۲۰۰۱: یک اودیسه فضایی به همراه آرتور سی کلارک.
  • ۱۹۶۵ - نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم دکتر استرنجلاو: چگونه یاد گرفتم که از بمب نترسم و آن را دوست داشته باشم.
  • ۱۹۶۵ - نامزد اسکار بهترین فیلم برای فیلم دکتر استرنجلاو: چگونه یاد گرفتم که از بمب نترسم و آن را دوست داشته باشم.
  • ۱۹۶۵ - نامزد اسکار فیلم‌نامهٔ اقتباسی برای فیلم دکتر استرنجلاو: چگونه یاد گرفتم که از بمب نترسم و آن را دوست داشته باشم به همراه پیتر جرج و تری ساترن.
نوشته شده توسط بهمن صادقی در 15:45 | | لینک به این مطلب
شنبه 1386/05/06
بیوگرافی مارلون براندو

نام:MARLON BRANDO
تاريخ تولد: 3 آپريل 1924-اوماها امريكا.
تاريخ درگذشت: 1 جولاي 2004- كـاليفرنيا (در سن 80 ســالگـي)
علت مرگ: از كـار افـتـادن ريه ها. (وي از نـارسـايـي ريـوي و قلبي
وهمچنين ديابت رنج ميبرده است)
شغل: بازيگر.
تحصيلات: ديپلم متوسطه از مدرسه نظامي.
قد:178 سانتي متر.

همسران:

1-TARITA TERIIPIA---شغل: بازيگر---سال ازدواج: 1962---سال طلاق: 1972.
2-MOVITA CASTANEDA--شغل: بازيگر---سال ازدواج:1960---سال طلاق: 1962.
3-ANNA KASHFI---شغل: بازيگر---سال ازدواج: 1957----سال طلاق: 1959.

روابط ديگر:

1-CHRISTINA MARIA RUIZ.
2-RITA MORENO.

فرزندان:وي 11 فرزند 10 تا 48 ساله دارد.

جوايز دريافتي:
7 بار نامزد دريافت اسكار
دو بـار برنده اسكار بهترين بازيگر نقش اول در فـيـلـمــهاي
ON THE WATERFRONT و THE GODFATHER.
4 بار برنده GOLDEN GLOBE-EMMY AWARDS.

فيلمها:

The Men :(1950)
A Streetcar Named Desire :(1951)
Viva Zapata! :(1952)
Julius Caesar :(1953)
The Wild One :(1953)
On the Waterfront :(1954)
Desiree :(1954)
Guys and Dolls :(1955)
Operation Teahouse :(1956)
The Teahouse of the August Moon :(1956)

Sayonara :(1957)
The Young Lions :(1958)
The Fugitive Kind :(1959)
One-Eyed Jacks :(1961)
Mutiny on the Bounty :(1962)

The Ugly American :(1963)
Bedtime Story :(1964)
Morituri :(1965)
The Chase :(1966)
The Appaloosa :(1966)
Meet Marlon Brando :(1966)
A Countess from Hong Kong :(1967)

Candy :(1968)
The Night of the Following Day :(1968)
Burn! :(1969)
King: A Filmed Record...Montgomery to Memphis :(1970)
The Nightcomers :(1972)

The Godfather :(1972)
Last Tango in Paris :(1972)
The Missouri Breaks :(1976)
Raoni :(1978)
Superman :(1978)

Apocalypse Now :(1979)
The Formula :(1980)
A Dry White Season :(1989)
The Freshman :(1990)
Heart of Darkness:A Filmmaker's Apocalypse :(1991)
Christopher Columbus: The Discovery :(1992)

Don Juan DeMarco :(1995)
The Island of Dr. Moreau :(1996)
The Brave :(1997)
Free Money :(1998)
The Score :(2001)
Big Bug Man  (voice) (cOMMING SOON) :(2006)
Superman Returns (archive footage)
(cOMMING SOON) :(2006)

* مسـن تـرين پسر وي در سال 1990 دوست پسر خواهر
ناتني خود  (CHEYENNE) را با ضرب گلوله به قتل رساند و
5 سال به زندان افتاد.

* CHEYENNE نيز در سـال 1995 و در سـن 25 سـالـگي با
حلق آويز كردن خود دست به خودكشي زد.

* مـارلـون بـراندو پيش از آنكه بازيگر گردد اپراتور آسانسور
بوده است.

* پدر و مادر وي الكلي بوده اند.

* مارلون تا پيـش از فـوتـش صـاحــب جزيره خصوصي بنام
TETIAROA واقع در اقيانوي آرام بوده است.

* او در سال 1940 آموزش رقص مدرن را نيز فرا گرفته بود.

* به گفته خود مارلون براندو وي قادر بود توسط مديتيشن
استرس خود را تحت كنترل درآورد.

* مـارلـون صـاحــب يك كتابخانه بزرگ با 3600 عنوان كتاب
بود كه تمامي آن را پس از درگذشتش به مزايده گذاشتند.

* وي چندين بار در نوجواني از مدرسه اخراج گرديد.

* وي همـواره در از بر كردن ديالوگهاي خود با مشكل روبرو
بود.

* پيكر مارلون براندو سوزانده گشت.

* درآمد او از فيلم پدرخوانده در سال 1972: 250 هزار دلار.

نوشته شده توسط بهمن صادقی در 13:51 | | لینک به این مطلب
شنبه 1386/05/06
بیوگرافی آنجلینا جولی

نام كامل:ANGELINA JOLIE VOIGHT
تاريخ تولد: 4 جون 1975.
محل تولد: لس انجلس آمريكا.
شغل: بازيگر و مدل.
قد: 170 سانتي متر.
وزن: 58 كيلو گرم.
علت شهرت: ايفاي نقش در فيلم  GIA  در سال 1998.
نام پدر:JON VOIGHT---شغل: بازيگر اسبق.
نام مادر:MARCHELINE BERTRAND---شغل: بازيگر اسبق.
* در سال 1976 از يكديگر طلاق گرفته اند.
نام برادر:JAMES HAVEN VOIGHT---شغل: كارگردان.
شوهران:

1- JONNY LEE MILLER---شغل: بازيگر--تاريخ ازدواج: 1996 ----تاريخ طلاق: 1999.


2-
BILLY BOB THORNTON----شغل: بازيـگر، كارگردان و
فيلم نامه نويس-- ازدواج: 1999 ----طلاق: 2002.

روابط ديگر:

* TIMOTHY HUTTON---شغل: بازيگر--- بين سالهاي 1998 تا 1999.

تحصيلات: از سن 11 سالگي در كلاسهاي آموزش تئاتر ثبت نام كرد. دوران متوسطه را در دبيرستان بورلي هيلز به اتمام رسانيد. در دانشگاه نيويورك نيز راه يافت اما خيلي زود از آنجا انصراف داد.

فرزندان:

1-پسر:MADDOX JOLIE----اهل كامـبوديـا مي بـاشد كه
تـوسـط آنـــجلينا در سال 2002 به فرزند خواندگي پذيرفته
شد.

 

2- دخـتـر: ZAHARA MARLEY JOLIE----- اهــل اتـيـوپـــي
مي بـاشــد كــه والدينش بر اثر بيماري ايدز جان باختند و
انجلينا وي را نيز در سال 2005 به فرزند خواندگي پذيرفت.

 

جوايز دريافتي: بهترين بازيگر، بهترين بازيگر پشتيبان از
سوي ACADEMY AWARD و GOLDEN GLOBE.



فيلمهايي كه در آنها نقش آفريني كرده است: 
 

Lookin' to Get Out (1982)
Cyborg 2 (1993)
Angela & Viril (1993)
Alice & Viril (1993)
Without Evidence (1995)

Hackers (1995)
Mojave Moon (1996)
Love Is All There Is (1996)
Foxfire (1996)
Playing God (1997)
Gia (1998)
Hell's Kitchen (1998)
Playing by Heart (1998)
Pushing Tin (1998)
The Bone Collector (1999)
Girl, Interrupted (1999)
Gone in Sixty Seconds (2000)
Lara Croft: Tomb Raider (2001)
Original Sin (2000)
Life or Something Like It (2002)
Trading Women (2003)
Lara Croft Tomb Raider: The Cradle of Life (2003)

Beyond Borders (2003)
Taking Lives (2004)
Shark Tale (2004) (voice)
Sky Captain and the World of Tomorrow (2004)
The Fever (2004)
Alexander (2000)
Mr. and Mrs. Smith (2005)
The Good Shepherd (2006) (comming soon)

مطالبي در رابطه با انجلينا جولي:

1- آنـجـلينا جـولي در كـودكـي آرزو داشتـه مـديـر مراسم
تدفين گردد.

2- وي بـا پـدرش مـيــانه خوبي ندارد به همين منظور نام
خانوادگي خود را حذف كرده است.

3- او در لندن و نيويورك بــعـنوان مدل مشغول بكار است.
 

4-آنجلينا جولي چپ دست ميباشد.

5- خالكوبيهاي متعدد بدنش از مشخصات بارز وي بشمار
مي رود.

6- آنجلينا جولي از سال 2001 تاكنون به عنوان سفيرويژه سازمان ملل در حوزه پناهندگان مشغول به فعاليت ميباشد. وي همچنين گهگاهي به كشورهاي جهان سوم و فقير مسافرت ميكند.

نوشته شده توسط بهمن صادقی در 13:47 | | لینک به این مطلب
شنبه 1386/05/06
بیوگرافی ژان رنو
 

نام كامل:DON JUAN MORENO Y JEDERIQUE JIMENEZ
نام مستعار:JEAN RENO
تاريخ تولد:30 جولاي 1948-شمال آفريقا.کازابلانکا
شغل:بازيگري.
قد:191 سانتي متر.

همسران:

1-GENEVIEVE-- طلاق گرفته است.
2-NATHALIE DYSZKIEWICZ-- شغل:مدل--- سال ازدواج:1996.
فرزندان:وي صاحب دو پسر و دو دختر (يك ساله تا 22 ساله) مي باشد.



فيلمها:

The Da Vinci Code (2006 - COMMING SOON)
L'Enquête corse (2004)
Hotel Rwanda (2004)
Les Rivières pourpres II - Les anges de l'apocalypse (2004)
Tais-toi! (2003)
Rollerball (2002)
Décalage horaire (2002)
Wasabi (2001)
Just Visiting (2001)
Les Rivières pourpres (2000)
Ronin (1998)
Godzilla (1998)
Les Couloirs du temps: Les visiteurs 2 (1998)
Les Soeurs soleil (1997)
Un amour de sorcière (1997)
Roseanna's Grave (1997)
Le Jaguar (1996)
Mission: Impossible (1996)
Al di là delle nuvole (1995)
French Kiss (1995)
Les Truffes (1995)
Léon (1994)
Les Visiteurs (1993)
Paranoïa (1993)
La Vis (1993)
L'Opération Corned-Beef (1991)
Loulou Graffiti (1991)
Nikita (1990)
L'Homme au masque d'or (1990)
Le Grand Bleu (1988)
I Love You (1986)
Zone rouge (1986)
Strictement personnel (1985)
Subway (1985)
Le Téléphone sonne toujours deux fois (1985)
Notre histoire (1984)
Alea (1984)
Signes extérieurs de richesse (1983)
Le Dernier combat (1983)
Ballade sanglante (1983)
La Passante du Sans-Souci (1982)
Les Bidasses aux grandes manoeuvres (1981)
On n'est pas des anges... elles non plus (1981)
L'Avant dernier (1981)
Voulez-vous un bébé Nobel? (1980)
Clair de femme (1979)
L'Hypothèse du tableau volé (1979)

* پدر و مادر وي اسپانيايي ميباشند.
* وي در سن 17 سالگي به فرانسه آمد.
* ژان به زبانهاي انگليسي، فرانسوي، ايتاليايي و اسپانيايي قادر به صحبت كردن ميباشد.

نوشته شده توسط بهمن صادقی در 13:41 | | لینک به این مطلب